دانلود مقاله علل اختلاف سلطان محمد خوارزمشاه با خلافت عباسي

دانلود مقاله علل اختلاف سلطان محمد خوارزمشاه با خلافت عباسي

دانلود مقاله علل اختلاف سلطان محمد خوارزمشاه با خلافت عباسي

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات


دسته بندی : وورد


نوع فایل :  word (..doc) ( قابل ويرايش و آماده پرينت )


تعداد صفحه : 5 صفحه




 قسمتی از متن word (..doc) : 


 


‏2


‏علل اختلاف سلطان محمد خوارزمشاه با خلافت عباسي


‏مصطفي ابراهيمي


‏ ‏


‏مقدمه:


‏اواخر قرن پنجم هجري يكي از دوران‌هاي بسيار مهم در تاريخ آسياي ميانه به شمار مي‌رود. در اين زمان يكي از سلسله‌هاي اسلامي به نام خوارزمشاهيان به قدرت رسيد كه به زودي به يك امپراتوري تبديل گرديد به گونه‌‌اي كه در ميان فرمانروايان مسلمان معاصر رقيبي براي او پيدا نمي‌‌شد. قدرت اين فرمانروا كه بر يكي از وسيع‌ترين امپراتوري‌هاي جهان حكمفرمايي داشت تا بدانجا رسيد كه با خلافت نيز از در دشمني درآمد.


‏اهميت و ضرورت:


‏اهميت و ضرورت اين مسئله از آنجا احساس مي‌شود كه براي اولين بار خوارزمشاهيان به فكر دگرگوني خلافت افتادند، امري كه تا حال هيچكدام از دولت‌ها در چنين انديشه‌اي نبود و يا حداقل براي آن اقدامي نكرده بود.


‏در اين پژوهش سعي شده است علل اختلافات سياسي "الناصر لدين الله" ( خلافت عباسي ) با سلطان محمد خوارزمشاه ( خوارزمشاهيان ) را كه كمتر به آن توجه شده است مورد بررسي قرار داده و به سؤالات زير پاسخ گويد:


‏سؤالات:


‏1. چرا "الناصر" از به رسميت شناختن سلطان محمد خودداري كرد؟


‏2. چرا سلطان محمد درصدد سرنگون كردن خلافت عباسي برآمد؟


‏3. چرا خليفه و سلطان محمد هردو براي به دست آوردن رضايت شيعيان تلاش مي‌كردند؟


‏فرضيه‌هاي تحقيق:


‏1. خليفه سعي مي‌كرد قدرت سياسي خويش را تا دورترين نقطه گسترش دهد، لذا از به رسميت شناختن سلطان محمد خودداري كرد.


‏2. تلاش سلطان براي برانداختن خلافت عباسي نه از اختلاف مذهبي آنان بلكه از جاه طلبي دو طرف براي توسعه قلمرو خويش نشات مي‌گرفت.


‏3. چون شيعيان در اين زمان نيروي انساني زيادي داشتند، لذا هم سلطان وهم خليفه اهميت ويژه‌اي براي آنان قايل بودند و سعي مي‌كردند تا رضايت آنان را جلب كنند.‏    ‏


‏موانع تحقيق:


‏اين تحقيق با مشكلاتي روبرو‏ ‏ بوده است كه مهمترين آنان موجود نبودن منابع كافي يا در دسترس قرار نداشتن آن است. اميد است با دسترسي به منابع بيشتر بر غناي آن افزوده گردد.


‏فصل اول: كليات


‏بني عباس پس از آنكه در سال 132 هجري قمري به قدرت رسيدند تا سال جلوس المتوكل علي الله ( 232ه.ق. ) يعني مدت يك قرن همه‌ي خلفايشان فرمانرواي مقتدر و متنفذ بودند و كمابيش بر تمام‏ ‏ سرزمين‌هاي اسلامي بدون رقيب حكمفرمايي مي‌كردند. از دوران المتوكل ضعف خلافت عباسي شروع شد و با ظهور دودمان ايراني و ترك و عرب، قلمرو بني عباس عملاً تجزيه گرديد؛ به طوري كه بيشتر مواقع در خارج از بين النهرين خليفه از لحاظ سياسي نفوذ و اقتداري نداشت. دردوران ضعف كه حدود چهار قرن طول كشيد بعضي از خلفا به دست دشمنان و مخالفان به قتل رسيدند يا معزول شدند و پاره‌اي نيز به زندان افتادند و بغداد مقر خلافت، بارها به تصرف فرمانروايان آل بويه، سلجوقيا و ديگران درآمد و خليفه دست‌نشانده‌ي سلاطين و امرائي شد كه قبلاً بر آنها حكمفرمايي داشت.1


‏خليفه‌اي كه دراين دوران به طور موقت به اين تاريك پايان داد "ابولعباس احمد الناصر لدين الله" سي و چهارمين خليفه عباسي، فرزند المستفي لامرالله بود. او كه در سال 552 ه.ق. از كنيز ترك ام ولد به اسم " زمرد" متولد شد، در سال 575 بعد از مرگ پدرش به خلافت رسيد و تا سال 622 يعني 47 سال حكومت كرد كه اين مدت طولاني‌ترين حكومت و خلافت در ميان خلفاي عباسي است. او در هنگام مرگ هفتاد سال داشت، از جهت بينايي در رنج بود زيرا يك چشمش فاقد بينايي بود و چشم ديگرش نيز ديد كافي نداشت.‏ ‏2‏ ‏الناصر مردي زيرك، مدبر، فاضلف باهوش، شجاع و در عين حال مال دوست، مغرض، حيله گر، دسيسه باز و خوشگذران بود. دوران خلافت او مقارن با سخت‌ترين ايامي بود كه سرزمين‌هاي اسلامي به خود ديده است. در اين دوره مسلمانان در مرزهاي غربي سرزمين‌هاي اسلامي درگير جنگ‌هاي صليبي بودند وبعد در طرف شرق نيز در معرض تهديد كفار از جمله مغولان قرار گرفتند.3


‏2


‏ ‏ يكي از حوادث مهمي كه در زمان خلافت الناصر رخ داد اختلاف و درگيري دستگاه خلافت با حكومت خوارزمشاهيان است.


‏ ‏خوارزمشاهيان كه در اواخر قرن پنجم هجري در آسياي ميانه ظهور كرد و تا ربع اول قرن هفتم ادامه پيدا كرد روزي از مقام طشت‌داري وارد صحنه سياست گرديد و بسيار زود پله‌هاي قدرت را طي كرد به گونه‌اي كه حدود يك قرن و ربعي بيش از ورود آنان به صحنه سياست نگذشته بود كه اربابان خويش يعني سلجوقيان را ( كه روزي از طريق خوان آنها به اين مقام رسيده بودند ) ‏ ‏با اشاره خليفه پايين كشيده و خود بر مسند آنان تكيه زدند.


‏اين حكومت در قرن ششم هجري يكي از وسيعترين حكومت‌هاي اسلامي به شمارمي‌رفت كه قلمرو آن از سواحل هند تا كناره‌هاي آسياي صغير و از درياي جيحون تا سواحل درياي عمان گسترده بود. دوران اوج و اقتدار اين امپراتوري حكومت 21 ساله سلطان محمد خوارزمشاه بود كه معاصر با خلافت الناصر لدين الله بود. خليفه كه در اين زمان بازيابي قدرت سياسي ازدست رفته خويش را در سرلوحه برنامه‌هاي قرار داده بود، درخواست جاه‌طبانه سلطان محمد مبني برخواندن خطبه به نام سلطان در بغداد را رد كرد كه نتيجه آن رويارويي دو قدرت نظامي ومعنوي جهان اسلام بود و پي‌آمدهاي اين امر براي دو طرف بسيار سنگين بود. حمله مغول به سرزمين‌هاي اسلامي كه يكي از پيامدهاي اين اختلاف بود نه تنها باعث سقوط هر دو‏ ‏ خاندان‏ ‏ گرديد بلكه قتل عام آن در سرزمين‌هاي اسلامي ضرب المثل در شرق و غرب گرديد.‏ ‏


‏ ‏


‏فصل دوم: لشكركشي سلطان محمد به بغداد


‏ ‏


‏پس از آنكه سلطان محمد خوارزمشاه حكومت غوريان را برانداخت و سپس بر ايالات غربي ايران تسلط كامل يافت و حتي در عمان دوردست به نامش خطبه خواندند، موقع را مناسب يافت تا در برابر خليفه قد علم كند و رسماً حكومت را از زير نفوذ وي بيرون كشد. او در اوج قدرت و افتخار پيوسته در پي بهانه مي‌گشت تا به غرب حمله كند. در صدد برآمد تا ابتدا خوزستان را از تحت سيطره حكام دست‌نشانده‌ي خليفه رهايي بخشد؛ آنگاه به طور مستقيم به بغداد برود و حكومت عباسيان را براندازد.4


‏در سال‌هاي اوليه‌ي حكومت خوارزمشاه‏ ‏ در اثر تحريكات خليفه، موارد گوناگوني پيشآمده بود كه بر رقابت‌ها و كينه‌توزي‌هاي ديرينه افزوده بود و همين موارد به تدريج سبب آغاز جنگ شد. سلطان كه از سمرقند تا خوزستان را به زير فرمان داشت و بزرگترين قدرت شرق قلمداد مي‌شد به منظور شروع جنگ در همدان اردو زد. ابتدا براي اتمام حجت، قاضي مجيد الدين خوارزمي را كه روحاني معتبري بود در چند نوبت با پيام‌هايي به رسالت به بغداد فرستاد. مضمون پيام‌ها چنين بود: چون بعضي از سلاطين آل بويه و سلجوقي خلفايي چون طايع و مسترشد و غيره را به زير فرمان آورده بودند و به خصوص طغرل سلجوقي حكمي از خليفه گرفته بود كه در بغداد خطبه به نام وي خوانده شود، پس مي‌بايست به نام سلطان محمد كه مرتبه‌ي خود را ازمنزلت آل سلجوق رفيع‌تر مي‌پنداشت نيز خطبه خوانده شود. همچنين مي‌بايست دستگاه خلافت به وي لقب سلطان دهد.5


‏اما از آنجا كه خليفه عباسي بر آن بود تا با حذف قدرت‌هاي منطقه‌اي رياست هر دو نهاد خلافت و سلطنت را نصيب خويش سازد - هدفي كه خليفه با اجراي سياست قوي خويش در ‏ ‏سال‌هاي آينده از طريق برقراري اتباط با قدرت‌هاي مطرح منطقه همچون غوريان، قراختائيان و اسماعيليان در صدد اجراي آن بود - با درخواست سلطان مخالفت كرده ودر پاسخ او چنين اظهار داشت: ((‏ ‏ اختلاف دول و تغلب خارجي لعين بر بغداد وتوجه خليفه به حديث عانه و انتصار طغرل بك بن ميكائيل جهت خليفه بود كه اقتضاي تحكم آل سلجوقي كرد، و الاّ هرگز جايز نباشد كه بر زبر دارالخلافه متحكي باشد و هر وقت كه ما را نيز چنان حاجتي شود - و آن روز مباد كه خليفه به ديگري محتاج شود - هر آينه اجابت دعوت سلطان كنيم. حق تعالي ممالك واسعه و اقاليم متباعده عظيمه به وي ارزاني داشته است و زمين ذات الطول و العرض در زير حكم وي است، اگر در خانه و سرا و مستقر شاهد اميرالمؤمنين طمع نفرمايد به مصلحت نزديكتر باشد. )).6


‏خليفه معتقد بود اگر در گذشته خلفا به سلاجقه وديگر سلسله‌ها امتيازاتي داده اند‏ ‏ از روي ضرورت بوده است و امروز اين ضرورت وجود ندارد؛ چنانچه خداي ناكرده آن موقعيت پيش آيد، اونيز به سلطان محمد همان امتيازاتي را خواهد داد كه اسلاف او به سلاجقه داده‌اند.


‏سلطان از اين جواب خشمگين شد و بيش از پيش در عزم خود راسخ گرديد تا به جاي خليفه الناصر فرد ديگري را به خلافت بنشاند. لذا قبل از حركت به سوي بغداد، از علماي بلاد اسلامي فتوايي گرفت كه (( بر سلطان مسلمين واجب است كه تا خليفه ناشايست و نالايق را از كار عزل كند و خلافت را به سادات حسيني كه استحقاق آن را دارند بسپارد... چون سلطاني را كه مدد اسلام نمايد و رزوگار بر جهاد صرف كرده باشد قصد آن كند آن سلطان را رسد كه دفع چنين امام كند و امامي ديگر نصب گرداند‏ ‏ و وجه ديگر آنكه خلافت را سادات حسيني مستحقند و‏ ‏ در خاندان آل عباس غصب است. )).7


‏بدين ترتيب سلطان محمد با غاصب خواندن خلفاي عباسي وعدم تلاش آنان درحفظ مرزهاي اسلامي از حملات كفار و قيام در راه خدا، عدم صلاحيت آنان را در داشتن مقام خلافت اعلام نمود و به دنبال اين اقدامات زمينه ساز، با سيد علاء الملك ترمذي - كه از بزرگان سادات بود و پدرانش در بلخ و ترمذ وغزنه و طخارستان نقابت علويان را داشتند - به عنوان خليفه بيعت كرد. سپس براي بركناري الناصر وبه خلافت رساندن سيد علاء الملك وخاتمه دادن به كانون خطري كه هميشه از طرف غرب موقعيت اورا به مخاطره مي‌انداخت



 


 




 


تصاویری از چند صفحه نخست فایل :


 





دسته:

دانلود مقاله علل اختلاف سلطان محمد خوارزمشاه با خلافت عباسي

خرید آنلاین